GH A پنجشنبه 19 مهر 1397 12:46 ب.ظ نظرات ()
ماندن همیشه خوب نیست …
رفتن هم همیشه بد نیست …
گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت …
باید رفت تا بعضی چیزها بماند …
اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت …
اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند …
گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد …
مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور …
و آنچه ماندنیست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند …
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی …
و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی …
برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند …

رنج قرار نیست تو را غمگین کند، این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند.
رنج قرار است تو را هشیارتر کند، چون انسانها زمانی هشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را فقط تحمل نکن، رنجت را درک کن، این فرصتی است براى بیداری، وقتی آگاه شوی بیچارگی ات تمام میشود.
اگر که به جاى محبتی که به کسی کردید از او بی مهری دیده اید، مأیوس نشوید، چون برگشت آن محبت را از شخص دیگری، در زمان دیگری، در رابطه با موضوع دیگری خواهید گرفت.  شک نکنید این قانون کائنات است.

*

*

*

*

عشق در لحظه پدید می آید،
دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق معیارها را درهم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست.
عشق فوران می کند ، چون آتشفشان و شره می کند ،چون آبشاری عظیم، دوست داشتن، جاری می شود ،چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.
عشق ویران کردن خویش است،
دوست داشتن، ساختنی عظیم…!

*

*

*

*

اشکال ما آدمهـــا این است که ؛
هـــر کــدام به روش خــود یکدیگـــر را دوست داریـــم،
گاهی ظالمــانه، گاهی خــودخواهــانه،
گاهی مغــرورانه،گاهی مالکانه و نیز گاهی عمیقا” عاشقانه …
و چقدر در راه و روشهای خود در نهایت دوست داشتن قلب یک دیگر را می شکنیم و احساس یکدیگر را جریحه دار میکنیم.
وقتی پای رفتن پیش می آید تازه به این فکر می افتیم که کجای کار
ما
اشتباه بود! رفتن همیشه با یک خداحافظی اتفاق نمی افتــــد.
گاهی رفتن در انبــوهی از مانــــدن و بــــودن است.!

*

*

*

*

سکوت، چیزیست که از قلبت می‌آید ، نه از بیرون.
سکوت، معنایش حرف نزدن و انجام ندادن چیزها نیست؛ سکوت معنایش این است که تو در درون بر آشفته نیستی. اگر که براستی ساکت باشی، آن‌ وقت بدون توجه به اینکه خود را در چه شرایطی بیابی، می‌توانی از سکوت لذت ببری. لحظاتی هست وقتی که فکر می‌کنی ساکت هستی و همه ی دور و بر ساکت است،
اما حرف زدن در تمام وقت در درون سرت ادامه دارد.
این سکوت نیست. تمرین این است که چگونه سکوت را در همه فعالیت‌هایی که انجام می‌دهی پیدا کنی.

*

*

*

برو و بگذار پیش از اینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند، خاطره ای پر حسرت شود …
برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش …
از شکستن سکوت آسانتر باشد … عشقت را بردار و برو … خوب برو … زیبا برو …