GH A دوشنبه 28 اسفند 1396 08:01 ق.ظ نظرات ()

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


بابا ، بابا جون ؛ بابای مهربونم

روز پدر نزدیکه ..

از رفتن تو 185 روز میگذرد..

185روز تنهایی

185 روز غم و اشک و ناله

روز پدر برایت چه بخرم

چه برسر مزارت بیاورم

هیچ نمیتوانم برایت بخرم

دلم از این میگیرد

دلم از این میگیرد

که گلاب میتوانم برایت بیاورم

تنها گلاب

بابای نازم تنهام گذاشتی ورفتی

دلم به اندازه ی محبتهای خدا گرفته

و به اندازه ی همه ی آفرینشش شکسته

و ...

خدایا .

خدایا تو بگو برای بابایم چه بخرم

روز پدر همه کنار باباهاشونن

ولی من سرمزارت ..

خدایا..

چررررررررررررررررررررااا.


نمیدانم از فراق تو بنالم یا از تنهایی خودم

نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعاکنم که بیایم

از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم

دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی

پریشان حالمو بی تاب میگریم

و قلبم بی امان محتاج مهر توست

نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بیقرارم

من به دنبال تو همچون کودکی هستم

هیچ میگویی عزیزی داشتی حالش چه شد؟

خسته ای بود نیمه جانی داشت

احوالش چه شد؟


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

تقدیم به بابای مهربونم که بعد از رفتنش دلم به بزرگی تمام دنیا شکست ...

قسمت نشد که با تو کمی گفت و گو کنم

با این دل شکسته تو را رو به رو کنم

قسمت نشد که لحظه ی غمگین رفتنت

با اشکها مسیر تو را شست و شو کنم

بوسیدنت که هیچ...بغل کردنت که هیچ

حتی نشد تو را به دل سیر بو کنم

بانوی شعرهات نبودم...دریغ و درد

حتی نشد که پیرهنت را اتو کنم

از یادها گذشتی و در باد گم شدی

حالا کجا حضور تو را جستجو کنم ؟

خالیست دستم از هیجانات این قمار

برگ برنده کو که برای تو رو کنم؟

*    *    *

قسمت نشد...

تو رفتی و من مانده ام که باز

باید تمام عمر

تو راآرزو کنم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


نامه نوشتن واست خیلی سخته خدا می دونه برای هر جمله ایی که مینویسم چقدر

گریه می کنم.وقتی سنگ صبوری ندارم وقتی دلتنگم وقتی دلم از همه آدم های دنیا نا

امید میشه هیچ چاره ای جز نوشتن ندارم  .اخه خودت میدونی من به اینجور دلتنگیها ونامه نوشتنها از قبل عادت داشتم

حالم اصلا خوب نیست اینو فقط خدا می دونه.خیلی سخته وقتی باید قبول کنم این

نامه ها هیچ وقت جوابی ندارن خیلی سخته خیلییییییی

تو به من بگو چطور باید فریاد دلتنگی هامو توی نامه هام به تصویر بکشم ؟ چطور خرده

های قلبه شکسته ام رو به دستت برسونم؟

امروز با همه وجودم حس کردم که دیگه کنارم نیستی .امروز به اندازه ی تمام عمرم

دلتنگ ات شدم .امروز با همه وجودم عزادارت بودم .

بخدا الان وقتش نبود بری و تنهام بگذاری بابا من یه قطره کوچیکم بخدا وقتش نبود از

دریا دور بشم . بخدا وقتش نبود با رفتنت پرپر بشم .

دارم می سوزم از داغت دارم میمیرم واسه دستهایی که از من دور شده واسه نگاه

گرمی که خورشید زندگیم بود.بابا.. ببین چقدر تنهاو دلتنگ ات شدم ..ببین چقدر پیر و

شکسته شدم.نبودت جوونیم رو آتیش زد....آتیش زد

بابا.. یه عالمه حرف واسه گفتن دارم یه عالمه دردو دل ...از وقتی رفتی بار غم رو دوش ام

سنگینی می کنه .از وقتی رفتی همه چیز تغییر کرده حتی محبت دیگران که رنگ ترحم

داره .با رفتنت نه تنها غرورام شکست بلکه همه رویاهام رنگ باخت .تحمل روز هایی که

بدون تو میگذره خیلی سخته ..خیلی..

از وقتی دیگه نیستی همه ثانیه ها با عذاب بر من میگذره چشمای غمگین ام همیشه

با اشک هم نفسه.به من بگو ..میبینی من خیلی غمگین ام ؟ نم روی گونه هامو

میبینی؟بابا چرا با من می جنگی؟ چرا به حال و روز ام دلسوزی نمی کنی؟چرا دیگه به

خواب ام نمی یای؟چرا؟ چرا؟

مهربونم ! تو که بی وفا نبودی .پس چرا؟

امروز واسه هر چیزی که مربوط به تو بود دلتنگی کردم.حتی واسه جسم ات .امروز باور

کردم زیر یک خرمن خاکی .نگرانت بودم تمام فکر م مشغول تو بود .

بابا ! الان چه بلایی بر سر قلب مهربونت اومده ؟چه بلایی بر سر دست های پاک ات

اومده؟ وای بر من اگه موهای سرت از ناراحتی یکپارچه سفید شده باشه.

خدایا خیلی غمگین ام

خدایا خیلی غمگین ام

خدایا خیلی غمگین ام

بعد تو عزیزم چطور بخندم ؟دوباره اشک چشمام نامه رو خیس کرده .اخه داره اولین عیدی از راه میرسه که کنارم نیستی

مینویسم تا وقتی زنده ام واست می نویسم شاید یه روزی خدا بخواد و جواب نامه هامو

بدی شاید یه روز وقتی توی دنیای دیگه باز هم متولد بشم خدا آغوش ات رو هدیه تولدم

کنه.

اون روز واسه من روز بزرگ و قشنگیه.

به امید روز وصال


باور کن  سعی کردم قوی باشم...  سعی کردم  نبودت رو بپذیرم .بابا

آسون  نیست ....خیلی سخته ....خیلی سخته

 بغض ام راه نفس ام رو بسته

داغی که با رفتنت به دلم نشسته  حتی با گذشت هزار سال سرد نمی شه

 بابا عید نوروز  هم اومد ولی جای تو کنار سفره هفت سین خیلی  خالیه 

بابا همیشه همه چیز منو به تو ختم میکنه

واقعاْ صبر و حوصله ام سر رفته  هر کسی به دیدنم میاد

میگه صبور باش ..قوی باش... اما بابایی بعد تو چطور میتونم صبور باشم!!

بابا من تو رو میخوام .دلتنگتم...

باز هم اشک  هام ریختن .دست های مهربونت رو روی سرم بکش بابا

مثل همیشه  کنارم بودی الان هم کنارم باش

میخوام  یه لحظه فقط یه لحظه امشب تصور کنم بابایی من زنده است  الان در

باز میشه بابا میاد تو.....

بابا دستمو بگیر

بابای دوست داشتنیم

دوست دارم  تا همیشه و همیشه


پارسال همچین روزایی كنارمون بودی.فكر خرید آجیل و شیرینی و عیدی بچه هات بودی.فكر اسكناس نویی كه هرسال

لای قران می ذاشتی و تا سال تحویل میشد با خوشحالی اسكناسارو بهمون عیدی میدادی.ما هم می پریدیم بغلت و

صورت مهربونت رو می بوسیدیم و عید رو بهت تبریك می گفتیم.تو تنها كسی بودی كه به همه عیدی میدادی اما عیدی

نمیگرفتی.

پنج شنبه ی آخر ساله بابا تو نیستی رفتی.

رفتی و من برای دیدن روی ماهت بی قرارم.هیچی آرومم نمی كنه...

با خدا قهرم.هنوز حكمت كارشو نفهمیدم چرا من باید تو رو زیر خاک ببینم

بابا امروزم گذشت اولین سالگرد عید بی تو

خیلی سخته بابا یادته پارسال چیا میگفتی ؟

یادته واسه عید امسال چه نقشه ها کشیده وبودیم

بابایی حاضرم یه عمر خونه بشینم اما باز تو بیای پیشم

حاضرم هیچ سالی عید نداشته باشیم اما تو باشی

اینروزا خیلی جای خالیتو حس میکنم

همه سختی ها ریخته رو سرم



فلک در یاد می مانی، بدان تاوان این را از تو می گیرم

فلک داغ دلم کردی، بدان داغت کنم یکشب

پدر رفتی به آرامی خدا پشت و پناهت باد

علی شیر خدا در روز محشر میزبانت باد

پدر، جانم، عزیزم، مهربان بابا، چرا رفتی؟

چه پیش آمد که ناگه مهر ببریدی؟

پدر، ای کاش می ماندی

هنوز این واژه را قلبم نمی فهمد « دگر بابا نمی آید »

دگر بابا نمی آید که دستم را به دستانش گره سازم

دگر بابا نمی آید

ولی ای کاش می آمد

ولی ای کاش یک لحظه، فقط یک لحظه یک لحظه

به دنیای غریب و بی کسی هایم سری می زد

عجب دردی دلم دارد، دلم امشب دگر در سینه میمیرد

دلم غمگین غمگین است، غمم سنگین و سنگین است

ندارم طاقتی دیگر ...

صدامو  بغض میگیره

نفس بالا نمیآد

فقط این مونده تو ذهنم

فلک در یاد می مانی، بدان تاوان این را از تو میگیرم.


نیستی بابای خوبم در كنار هفت سین             

  كاش بودی در كنارما ،خوب ما،              

 

بی تو ناشاد وحزینیم ،ای همه رویای ما          

 در فراقت نا شكیبم،نازنین بابای ما        

 

اشكمان از دوریت برروی جاری مانده است        

 حیف نیستی ،دستمان از مهر توخالی مانده است

 

عید آمد  در بهاران ،شد گلستان این دیار      

 كاش بودی تك گل ما،بی تو هستیم بی قرار

 

گرد هم گشتیم تا گرد تو باشیم زین بهار      

 لیك هستی  خود به جنت میهمان كردگار

 

خواب دیدم روی ماهش بود در آغوش من    

كاش آن دم صبح نمی شد ، جان نمی آمد به تن

 

او دعا میكرد و ما از شوق دیدن بی قرار 

گفتمش :ای جان بابا ،لحظه ایی دست روی دستانم گزار

 

گر چه نیستی لیك نام تو منور می كنداین خانه را            

  یاد رویت  عطروجان می بخشد این كاشانه را    

بابا جونم پیشاپیش عیدت مبارک