GH A پنجشنبه 25 خرداد 1396 10:45 ق.ظ نظرات ()



خداوندا

نگاهی از سرِ تعظیم

به درگاه تو اندازم

و می دانم که می دانی

تمام ناله هایم از سرِ تقصیر می باشد

تمام ِ عمر را درغفلت و عصیان گذر کردم

و خاموشی نصیب جستجوی لحظه هایم شد.


خداوندا

تو می دانی به غیر از درگه ات جایی ندارد دل

مرا در بیکران دریای این دنیا پناهی باش

ای ساحل ترین آرامشم


"الله"



بگذار تا بمیرم در این شب الهی
ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی
چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه
چندان كه باز گردم گیرم ره تباهی



چون رو كنم به احیاء، دل زنده گردم اما
دل مرده می‏شوم باز با غمزه گناهی
گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان
بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی
ای كاش تا توانم بر عهد خود بمانم
شرمنده ‏ام ز مهدی وز درگهت الهی
تا در كفت اسیرم قرآن به سر بگیرم
چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهی
من بندگی نكردم با خویش خدعه كردم
ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی
با اینكه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم كه در به رویم وا می‏كنی به آهی
ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را
گر تو نمی ‏پسندی تقدیر كن نگاهی
دل را تو می ‏كشانی بر عرش می ‏كشانی
بال ملك كنی پهن از مهر روسیاهی
دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر
بی عجب و بی تكبّر از راه خیمه گاهی
امشب به عشق حیدر ما را ببخش یكسر
جان حسین و زینب بر ما بده پناهی
آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب
از ما مگیر او را جان حسن الهی
در این شب جدایی در كوی آشنایی
هستم چنان گدایی در كوی پادشاهی










 الهـی: باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرحمی بر خستگان نهی
الهـی: گرفتار آن دردم كه تو دوای آنی و در آرزوی آن سوزم كه تو سرانجام آنی
الهـی: هر دلشده ای با یاری و غمگساری و من بی یار و غریبم
الهـی: چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی، كریما آسایش سینه محبانی و نهایت همت قاصدانی
الهـی: جرم من زیر حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران
الهـی: این چیست كه با دوستان خود را كردی كه هر كه ایشان را جست ترا یافت و تا ترا ندید ایشان را نشناخت
الهـی: عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم
الهـی: بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلای خود گرفتار مكن
الهـی: چون به تو بنگریم شاهیم و تاج بر سر وچون بخود تگریم خاكیم و از خاك كمتر
الهـی: هر كس تو را شناخت هرچه غیر تو بود بینداخت








شاید امشب همه مشمول عنایت بشویم

 

و مقدر بشود قدر شود امشب ما

 

آسمان دلتان امشب اگر ابری شد

 

یادی از غربت مولا، غم زینب کردید

 

یک نفر مانده به راه

 

سخت محتاج دعاست...