GH A چهارشنبه 25 مرداد 1396 10:09 ق.ظ نظرات ()


پوچ درپوچ خیالی که پرازخالی بود/
قلم وعشق ودوخط شعرکه تکراری بود/
غزلم خط به خط انگاردراتش میسوخت/
درهمان فصل که پاییز برایش کم بود/
همه جابوی نم انگارکه بارانی بود چشمهایم که پرازقصه تنهایی بود/
ودلی پاک که درخاطره هاگم شده بود/
همه جا مست هوای گل یارم شده بود/
دل من کاش به یک پنجره راضی شده بود/
دل من سالهاست دردل زندان غمش سوخته بود/
مثل پروانه نه انگارکه مجنون شده بود/
من ویک عمرسکوتی که سراپاغم بود/
وغباری که برایش تن این اینه هاهم کم بود/




گاهی دلت بهانه هایی میگیره که خودت انگشت به دهن می مونی!!
گاهی دلتنگی ای داری که فقط باید فریادش بزنی اما سکوت میکنی!!
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات!!
گاهی دلت نمیخواد دیروز رو به یاد بیاری...انگیزه ای برای فردا نداری...حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواد زانوهاتو تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای ...گوشه ترین گوشه ای که میشناسی بنشینی و فقط نگاه کنی!!
گاهی چقد دلت برای یک خیال راحت تنگ میشه!!
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شایـــــــــــــــــد
------------------------------------


نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم