تبلیغات
غریبه آشنای من
منوی اصلی
غریبه آشنای من
  • GH A جمعه 28 دی 1397 08:55 ب.ظ نظرات ()







    عشق یعنی :

    چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست

    و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست . . .

      

    آرزو می کنم غم های دلت برن زیر اولین برف زمستونی

    و دلت سفید و همیشه بدون غم بمونه . . .

    مثل بارون با صفایی / مثل برف سفید و ماهی

    مثل گل خوشبو و زیبا / مثل خون تو قلب مایی

    چه بخواهی، چه نخواهی / تو عزیز دل مایی
      

    برف نو! برف نو! سلام، سلام

    بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

    پاکی آوردی ای امید سپید

    ببین چه قلب برفی نازی درست کرده ای !

    با این که خیلی دوستش دارم ، اما !

      

    داره برف میاد، بیا تو قلبم سرما نخوری!

      

    دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

    تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند . . .

      

    مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف ٬ سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

    تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت ٬ میتوان گفت که من چلچله لال توام . . .

      

    عشق یعنی آن نخستین حرفها

    عشق یعنی در میان برفها

    عشق یعنی یاد آن روز نخست

    عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

      

    در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟

    بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . . .

    رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحته اما نگه داشتنش سخته !

    آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم …


    تمام لحظه های من تویی

    تو در خیال من ، نگاه من

    شمردن دقیقه هابه انتظار دیدنت

    پناه من

    نگاه مهربان تو

    ستاره های راه من

    چو سر به شانه ات نهم

    چو کوه تکیه گاه من

    بهانه های هستی ام

    نگاه پر پناه تو

    میان موج بی کسی

    همه کسم پناه تو


    + ســــــاده ی ســــــاده مینویسم

       :: بی مقدمه ::

       خوشبختی چیز پیچیده ای نیست

       همین که قلبم مهـــــربانی نگاهت را میپرستد

       این که لحظه هــــــای نبودنت را پر کرده ام از عشق و یادت

       همین که برای نوشتن احساسم دنبال کلمات عجیب نمیگردم

       همین که با همه ی نبودنها ؛ تو با منی

       " ســـــاده ی ســـــــاده  "

       ❤ خوشبخت تــــَرینم ❤ 


    می گویند زمانی كه قاصدكی رو دیدی خبری خوش در راه است!!

    تو قاصدك زندگی من

    و

    من قاصدك زندگی تو

    قاصدك حرفهای چشمهایت را می شنوم

    گوشهایم در مقابل حرفهای نگاهت شنوا تر می شوند

    برایم حرف بزن

    نه با زبانت

    بلكه با نگاهت!!

    خدایا

    دلم تنگ است


    دلم برای دیدنش تنگ است...

    مرا منتظر مگذار!!

    " دوستت دارم آرام جانم "




    آخرین ویرایش: جمعه 28 دی 1397 10:04 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A جمعه 21 دی 1397 06:49 ب.ظ نظرات ()

    دست خدا به همراهت

    ای دست سرشار از عاطفه و مهر

    دعای همه دردمندان بدرقه راهت

    ای سینه لبریز از ایمان و یقین

    دستت همیشه گرم

    ای نگران چشم های خسته و بیمار

    خدا پشت و پناهت ای

    باغبان گل های پژمُرده و شاخه های شکسته

    نسیم رضایت خدا گوارای وجودت

    ای جلوه گاه فداکاری و صبر

    ای اسوه نیکوکاری، ای پرستار



    پرستاری هنر نقاشی لبخند بر بوم دردهاست …
    روزتان مبارک باد ای نقاشان زندگی !
    .

    .
    گر پرستار بر مریض همدم بود
    بهتر از دارو بر او مرهم بود
    گر پرستار را ببخشایند بهشت
    بهر اینکارش بهشت هم کم بود
    .

    .
    واژه ی زیبای “پرستار” یعنی :
    پ : پیمان خون بستن برای مهر و ایثار
    ر : رفتن به سوی خدمت خلق

    س : سربلند و ساده زیست و سختکوش
    ت : تکمیل کننده کار طبیبان
    ا : الگوی او ، مظهر تقوا زینب کبری (س)
    ر : راضی و خوشنود از رحمت خدا
    “روز پرستار مبارک”


    برای تو می نویسم :

     


    برای تویی که قلبت پاک است !

     


    برای تویی که تنهایی ام پر از یاد توست

     


    برای تویی که قلبم منزلگـاه عشق توست

     


    برای تویی که عشقت معنای بودنم است .!

    روزت مبــــــــــــــــارک.....شاااااااااااااااااد   باااااااااااااااااشی


    آخرین ویرایش: جمعه 21 دی 1397 07:22 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A دوشنبه 17 دی 1397 06:17 ب.ظ نظرات ()

    میروم خسته و افسـرده و زار

    سـوی منزلگــه ویرانه خویش

     

    به خـدا می برم از شهـــر شما 

    دل شوریــده و دیوانــه خویش

     

    می برم تا که در ان نقطه دور

    شستشویش دهم از رنگ گنـاه

     

    شستشویش دهم از لکه عشــق

    زین همـــه خواهش بیجا وتباه

     

    می برم تا زتو دورش ســـازم

    زتو ،ای جلــــوه امید محــــال

     

    می برم زنـــده بگورش سازم

    تا از این پس نکنــد یاد وصال

     

    ناله می لرزد،می رقصد اشک

     آه ، بگــــذار که بگریزم مـــن

     

    از تو ، ای چشمه جوشان امید

    شایـد آن به کـه بپرهیـــزم من

     

    بخـــدا غنچـــــه شـــادی بودم

    دست عشق آمد و از شاخـم چید

     

    شعلــه آه شد م ، صــد افسوس

    که لبــم باز بر آن لب نرسیـــد

     

    عاقبت بنــد سفـــر پایـــم بست

    میروم، خنده به لب،خونین دل

     

    می روم از دل من دست بردار

    ای امیـــــد عبث بی حاصــــل...


    من که گفتم این بهار افسردنی است

    من که گفتم این پرستو مردنی است

    من که گفتم ای دل بی بند و بار

    عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

    آه عجب کاری به دستم داد دل

    هم شکست و هم شکستم داد دل . . .


    ******************************
    ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است

    ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

    امروز کسی محرم اسرار کسی نیست

    ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست

    دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

    قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

    شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟

    سوختم، سوختم، این راز نهفتن تا کی؟



    روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

    عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم / بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

    کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

    یک گرفتار از این جمله که هستند نبود



    نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت


    اول آن کس که خریدار شدش من بودم

    باعث گرمی بازار شدش من بودم


    عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

    بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او / شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او


    این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد

    کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

    حــال:

    قصه ی بی سر و سامانی من

    باد با برگ درختان می گفت

    باد با من می گفت :

    " چه تهی دستی مرد ! "

    ابر باور می کرد

    من در آئینه رُخ خود دیدم

    و به تو حق دادم

    آه ... می بینم ، میبینم

    تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

    من به اندازه زیبایی تو غمگینم


    چه امید عبثی

    من چه دارم که تو را در خور ؟!

    هیچ !

    من چه دارم که سزاوار تو ؟!

    هیچ !

    تو همه هستی من

    هستی من

    تو همه زندگی من هستی

    تو چه داری ؟! .... همه چیز

    تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

    بی تو در می یابم

    چون چناران کهن

    از درون تلخی واریزم را

    کاهش جان من ، این شعر من است

    آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

    راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

    باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

    نه .... دریغا ، هرگز

    کاشکی شعر مرا می خواندی !!!






    خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

    ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

    خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

    لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

    یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

    یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

    تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

    هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو


    خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

    نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

    نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

    از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

    نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

    تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

    تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

    تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم


    خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

    طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه

    خداحافظ...



    خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

    خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

    خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید


    به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

    اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

    نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


    خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

    بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

    خداحافظ همین حالا


    ولنتاین پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم . . .

    ولنتاین این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند ...  

    هرچند که از هم دور باشیم وخسته . . .




    آخرین ویرایش: دوشنبه 17 دی 1397 08:19 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A پنجشنبه 29 آذر 1397 08:16 ب.ظ نظرات ()
    هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم

    و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها یلدایتان رویایی…

    پیشاپیش یلدایت مبارک:

    ولی یلدای امسال من


    یلدا یعنی هر شب بی کسی

    یعنی غم…غصه…بی هم نفسی

    یلدا یعنی خاستن…عشق…تا سر حد جنون

    یلدا یعنی شب گریه های یک دل پر خون . . .


    ثمره  ی عمر ادمی یک نفس است

    و ان نفس از برای یک همنفس است

    گر نفسی با نفسی هم نفس است

     ان یک نفس از برای عمری بس است


    یلدا شب بیداریست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهریاران، شب مهر گستران و مهرکاران...
    میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش


    یلدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است،
    که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت
    یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و
    زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.

    یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد.



    عشق گوش دادن نیست بلكه درك كردن است فراموش كردن نیست بلكه بخشیدن است عشق دیدن نیست بلكه احساس كردن است عشق جا زدن و كنار كشیدن نیست بلكه صبر و ادامه دادن است ღ

    ღ زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق راآفرید دیوانه نیست ღ


    لذا تصمیم گرفتم امشب یلدا رو بهت تبریک بگم واز ته دل از خداوند بزرگ بخوام که همیشه مثل گذشته ها لبای زیبایت رو خندون ببینم وتمام غصه وغمهات ار روی زندگیت اگه بوده پاک بشه وسالم وسلامت وموفق وموید وزندگی به کامت باشه وخوشبخت وسربلند باشی پیشاپیش  یلداتون مبارک .



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 آذر 1397 08:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A جمعه 23 آذر 1397 07:38 ب.ظ نظرات ()

    دلم برای کسی تنگ است که گاهی دل تنگم میشد…

    دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه داد…بعداز14سال

     دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق میکرد…

     دلم برای کسی تنگ است که هنگام دلتنگیهام آغوشش مأمنم بود…

     دلم برای کسی تنگ است که دستانم همیشه گرمای دستانش را می طلبید…

     دلم برای کسی تنگ است که هر شب سرم شانه هایش را آرزو داشت…

    دلم تنگ کسی است که میگفت ومینوشت وفقط از عکسهای پروفایلش فقط  به نظاره اش مینشستم...اما الان همون هم نیست

    دلم تنگ کسی است که با حرف دیگران به سادگی فراموشم میکنه ....وزود قضاوتم میکه ولی.....

    دلم تنگ است ، ترکم نکن . من بی تو میمیرم


    اونم کسی که میگفت اگه تموم دنیا بگن ما مال هم نیستیم ولی من مال همدیگه ایم ،

      مهربانم آخه چرا ؟خدایا اون تحت تاثیر چیه ی؟

    من که باور ندارم ، تفالی زدم به حافظ خوب اومد

    و گفت معشوقت برمیگرده و به مراد دلت خواهی رسید .

    خدا را شاهد و گواه میگیرم ،اگر نیامد که نه من و نه ......

    دلم برای کسی تنگه که فقط وفقط این وبلاگ رو به خاط اون وبه یاد اونوشتم


    وبلاگ من برای عشق زندگیم هست .برای کسی عاشقانه دوستش دارم برای کسی که تقدیر نگذاشت به هم برسیم برای کسی که حسرت با او بودن برای همیشه در دلم ماند .برای کسی که نهایت آرزوی من رسیدن به او وزندگی کردن وخوشبخت شدن با عشقم بود چقدر دلم میخواست با لباس سفید عروس در کنار عشقم زندگیم را شروع می کردم ولی افسوس....


    این وبلاگ واسه کسیه که زندگیمه...
    میام اینجا تا بگم و بنویسم که چقدر میخوامش...
    درسته خواستن به گفتن نیست
    به باور کردنه
    اومدم بگم زندگی من باور کن که زندگیه من "تویی"
    میخوامت یه دنیا... دنیایی که تمومی نداره...

    ممنون که به وبلاگ من سر میزنید و نظر میدین
    نظر هم ندین اشکالی نداره
    خوش بگذره...


    بگذار تا دل من بی انتها تكرار كند كه تنها تو رامیخواهد فقط تو را...
    .
    ..
    ...

    آهـــــــای پــــاییز حَواسَــــــت را جَمـــــــعْ كُــــــــنْ ،

    دورِ تَـــــمامِ عاشـــــقانِه هایَتـــــــ خَــــطْ خواهَــــمْ كِشـــــیدْ ؛

    اگـــــر بــا بودنَتـْـــــ ، عِـــشــــقـــمـــ حَتّـــی تَكــْــــ سُرْفـِــــــه ای كُــــنَدْ .


    روزگارم خوش نیست....
    نفسی هست ولی اجباریست....
    هم نفس با دل خویشم......
    و دلم بارانیست.....
    و چه جایت خالیست...
    روزگارم سخت است....
    و هوا هم خاکیست.....
    و نگاهم ابریست.........
    جرعه ی اخری از پیک لبان باقیست.....
    مثل دیروز نه امروز.....
    در همان وقت که انگار مثل دیروز بود......
    در همان لحظه که بغضم لرزید...
    از همان دور دویدم که در اغوش خیالت.....
    و همان جایی که اشکم جاریست....
    تا به اغوش کشم تو دلت را و........
    و......همین



    عشق به تو  با تمام تلخی هایش ، شیرین است!

    گرچه انتظار سخت است ، اما پایان انتظار ،شاید شیرین باشد!

    آغاز عشق ، همیشه با تو بودن است، دلخوشی من با تو نفس کشیدن است،

    روز مرگ من ، لحظه ی بی تو بودن است!

    لحظه های خیس من ، به یاد تو ام در این غروب دلگیر و پر از غم!

    هنوز هم به یادت پر از احساسم ، هنوز هم به عشقت پر از امیدم!

    هنوز با تو به رویاها میروم ، هنوز باور ندارم که دور از تو ام!

    مدتهاست که با این دوری و فاصله ساخته ام ،  

    تو نیستی که ببینی از غم نبودنت هنوز خودم را نباخته ام!

    بشنو صدای فریاد مرا ، ای خدا برسان به من یار مرا !

    هر روز مست تو ام ، در این حال مستی ، باز هم در غم دوری توام!

    دفترم پر شده از بهانه های من ، چشمهایم پر شده از اشکهای من ،  

    چگونه سر کنم بی تو این لحظه های دور از تو بودن را!

    عشق من هر جایی بدان که به یاد توام ، همیشه در آرزوی دیدن چهره ی ماه توام،

    من که هر شب می بینم چهره ات را در آسمان ، میبوسم گونه ی تو را از همینجا ،

    و مینشینم به انتظارت در مرز بین سرزمین تنهایی و دشت عاشقان!



    سلام غریبه آشنای  من / سلام نفس من / سلام عشق تا همیشه ی من /  / سلام آرزوی هرروزه ی من / دیدی چه زود شد 17 سال / بعد از14سال با همه ی زود بودنش  سه چهار سال با تو بودن این سه سال بی تو بودن سی سال هم بیشتر گذشته واسه من / حتی راحت سی سال پیرتر هم شدم / هنوز تا به اسم تو میرسم بغض میکنم / اشکم سرازیر میشه / میدونم به حال تو هیچ فرقی نمیکنه / اما این بغض لعنتی از لحظه ی رفتنت تا هین ثانیه و تا همین الان داره خفه م میكنه / بغضی که به خدا حق من نبود / حق من نبود / بخدا حق من نبود /................

    دیدی اون نخواست برم به بدرقش، دیدی که باختم توی مسابقش

    دیدی مهربونیا رو زد کنار، رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

    دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت، گفت شاید ببینمت توی بهشت

    دیدی بی خبر گذاشتو رفت سفر، گفت بذار بمونه چشم اون به در

    دیدی افتاد اسم من سر زبون، همشون گفتن به من نامهربون

    دیدی که دعاها مستجاب نشد، آخرم .......

    دیدی لااقل نزد به پنجره، که بهم خبر بده می خواد بره

    دیدی رفت بدون هیچ سروصدا، ولی من سپردمش دست خدا

    دیدی بی خدافظی روونه شد،

     دل من وقتی شنید دیوونه شد

    دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون، که دیگه نمونه از اونا نشون

    دیدی با دل اینو در میون نذاشت، رفت و از خاطره ها نشون نذاشت

    دیدی آخرش منو نظر زدن، تو سر ِ این دل ِ در به در زدن

    دیدی آخرش منو تنها گذاشت، تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت

    یعنی رفته اونجا آشیان کنه، یا می خواسته منو امتحان کنه

    دیدی حتی اون نگفت میره کجا، چه بده رسمای روزگار ما

    دیدی خواستمش ولی منو نخواست،

     اینم از بازیای دنیای ماست

    حالا چند روزیه که بدون اون، چشم من خیره شده به آسمون

     

       او  رفت

                   با تمام خاطره های بزرگم

               من  جا  ماندم

                   که  کوچک ترین  خاطره  او  بودم

    از راه دور تو را میپرستم ای قبله امید من....

     از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله  را احساس نکنم عزیزم.

     از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم ، و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم....

     آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم هم گذاشت و در کنار هم قدم زد .....

      به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود عزیزم....

     از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم...

     از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم ،

      خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های

      لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود....

     این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه

      احساس کنم در کنار منی !

     یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی....

     این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است

      چون همیشه به یادت هستم و همیشه به انتظار آن هستم که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد ....

     ثانیه ها را لحظه به لحظه می شمارم و شب و روز را با یاد هم و عشق به هم سپری میکنم.....

     آری لحظه دیدار نزدیک است...

     یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم ،

      خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه

     به لحظه آن به یادت هستم .... و این است یک فاصله عاشقانه...

     میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان....

     از همین راه دور نیز میتوان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز میتوان همدیگر را

     همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم .. پس آرام زندگی کن وازخدا  بیشتر از همیشه

    سلامتی وخوشبختی را برایت ارزودارم چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه ، شیرین تر از گذشته است....

    پیشاپیش یلدایت مبــــــــــــــــارک


    ای زندگی شاهد باش که تمام لحظه هایم به او فکر میکنم ،  

    ثانیه ها را میشمارم تا صدایش را بشنوم !

    دوباره دلم هوای تو را کرده است !

    دوباره قلبم به امید تو تنها نشسته است!

    دوستت دارم تک ستاره قلبم


    آخرین ویرایش: جمعه 23 آذر 1397 08:35 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A جمعه 16 آذر 1397 12:56 ب.ظ نظرات ()

    مرغ خوشخوان سخن ، خاموش من !

    باورت می شد چنین لالت کنند

    باورت میشد که همچون خاک راه

    دوستدارانت لگد مالت کنند؟

    باورت میشد که جای دوستی

    کرده ای یک عمر دشمن پروری؟

    برگ و بارت را به یغما برده ای

    ای درخت مانده از هستی بری

    از جهان بگسستی و بستی به دوست

    دوست !گفتی منتهای ارزوست

    هیچ باور داشتی ای ساده دل

    این غم ، این خاموشی از الطاف اوست

    گرچه اینک دور اندوه است و درد

    مرد باید بود در این راه ، مرد

    یک نفس از مهرورزی واممان

    یک قدم از شیوه خود وا مگرد !

    آه ای خو کرده با غم های سرد

    بی گمان این درد درمان میشود

    من یقین دارم که ان نا مهربان

    از خطای خود پشیمان می شود

    دور خاموشی به پایان می رسد

    نغمه ها سر می کشد از ساز تو

    مرغ خوشخوان سخن ، خاموش من !

    باز هم گل می کند اواز تو

    چه رسم جالبـــی استــ...:
    محبتــت را میگذارنـــد پای احتیـاجتــ،
    صداقتــت را میگذارنــد پای ســادگیتــ،
    سکوتت را میگذارند پای نفهمیتــ،
    نگرانیـــت را میگذارنـــد پای تنهاییـتــ،
    و وفــاداریــت را پای بی کسیتــ،

    و آنقدر تکـــرار میکنــند که خـــودتـــ باورتــ میشود که تنهایی و بی کس و محـــتاج....



    ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﺠﻮﺭ ﺧﺎﺹ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺍﻧﺪ

     

    ﯾﮏ ﺟﻮﺭ ﻋﺠﯿﺐ ﺩﻟﻨﺸﯿﻨﻨﺪ ... ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ؛

     

    ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺪﺍ ﯾﮏ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺎﻥ ... ؛

     

    ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﯽ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ ...

     

    ﺍﺻﻼ ﺳﯿﺮﻧﻤﯿﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯾﺸﺎﻥ

     

    ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﯾﮑﻬﻮ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺖ

     

    ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ : ﮐﺎﺵ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ؛

     

    ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻋﺸﻖ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ... ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻋﺠﯿﺐﺍﺳﺖ

     

    ﻣﻦ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ‏« ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻥ ‏» ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ

     

    ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ

     

    ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺖ ﻗﺮﺹ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ؛ ﺑﺎ

     

    ﻫﻤﺎﻥ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﺎﻧﺪ

     

    ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ

     

    ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺑﯽ ﻗﯿﺪ ﻭ ﺷﺮﻁ ﺍﺳﺖ

     

    ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ

     

    ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ ... ؛

     

    ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﮐﻪ ‏« ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ‏» ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻨﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻦ ... ﺍﯾﻦ

     

    ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺲ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ


    آشنــــــــــا بــــــــــــود....
    غــریــبــه شــد...

    غریــبــه بود....
    عــادت ♠ شـُـد...
    عــشــق♥ شـُـد...
    هســتی ♣ شـُـد...
    روزگــار ♦ شـُـد...
    خــســته شـُـد...
    بیــ وفــا شـُـد...
    دور شـُـد...
    بیــگانــه شـُـد...
    حــســرت شـُـد...
    فــرامــوش نـَ ـشـُـد...
    فــرامــوش نـَ ـشـُـد...
    فــرامــوش نـَ ـشـُـد


    چه كسی می فهمد؟
    در دلم رازی هست
    می سپارم آنرا به
    خیال و شب و تنهایی خود
    به كدامین انسان ؟ به كدامین مخلوق ؟
    تو بگو هست كسی
    تا كه مرا دریابد ؟
    چه طنین انگیز است
    تق تق پای خیالم كه به دیپاچه ی فردا
    به خدا می راند
    و چه زیباست نیاز من و ناز
    دل بی تاب من و خاطره ای پراحساس
    ولی افسوس كه در راه دلم گم گشته
    تو به من میخندی
    و من از خنده ی تو
    می فهمم
    كه كسی نیست مرا دریابد..

    بازباران بی ترانه 

    بازباران باتمام بی کس های شبانه 

    می خورد برمن تنهای تنها 

    می چکد بر فرش خانه 

    باز می آیدصدای چک چک غم 

    باز ماتم 

    بی تبسم بی تکلم 

    بی بهانه زندگی اندرغم واندوه وناله 

    گاه عشق وگاه نفرت 

    گاه امید گاه حسرت 

    خالصانه شاعرانه 

    گریه کردن گریه های کودکانه 

    نغمه وشعر وترانه 

    نامه های عاشقانه حرفهای صادقانه 

    باز هم در این زمانه 

    زندگانی گاه تیره گاه روشن با بهانه بی بهانه 

    دوستانه عاشقانه شاعرانه 

    هست زیبا هست زیبا با بهانه بی بهانه


    دفتر عشـــق كه بسته شـد

    دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

    خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

    به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

    اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

    بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

    برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

    حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد


    تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

    بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

    غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

    بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

    از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

    از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

    چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

    چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم


    دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

    فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

    چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو


    آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

    دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

    بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو

    ازاون كه عاشقــــت بود

    بشنو این التماسرو



    بسلامتی خدا که فراموشم کرده....

    بسلامتی دود سیگار ...کمرنگه اما یک رنگه....

    بسلامتی خودم که شاید کوتاهی کردم امانامرد هم نیستم

    بسلامتی سیگار ک سوخت تا به من ارامش بده....

    بسلامتی اونی که هزار بار شکست اما شکستن رو بلد نیست....

     بسلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست …

    بسلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه...!

    به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد ....!

    به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره …

    به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه

    به سلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه …

    به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطر غروب پاییزه …

    به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن...

    به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه...

    بسلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت …

    به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن...


                                                                                            ودر آخربه سلامت اونی که ............

    اگر روزی داستانم را نقل کرد:

    بگه بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد

    بگه تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت

    بگه دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست

    بگه کوه غم بود ولی کسی را غمگین نکرد

    و

    شاید بد بود اما

    بدی کسی را نخواست...!






    آخرین ویرایش: جمعه 16 آذر 1397 06:49 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A شنبه 3 آذر 1397 11:09 ق.ظ نظرات ()

    عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند....

    خاک را خوشبوتر از زلف نگاران می کنند....

    آفرینش فیض از دیدار احمد می برد....

    کعبه امشب سجده بر خاک محمد«ص»می برد....

    میلادفرخ کائنات مبارک....


    ماهی که بهارش قدم رسول خاتم باشد

     

     صدهابرکت از کرم رسول خاتم باشد

     

    امید که یک مژده ز صدها خبر خوش

     

    پیغام فرج در حرم رسول خاتم باشد

     

    ولادت فرخ کائنات محمد مصطفی و امام جعفرصادق  مبارک...





    من از بدرود بیزارم نمیخواهم

     

    نمیخواهم که یک بار دگر بدرود گویم با عزیزانم

     

    من از تلخی این واژه هزاران غم به دل دارم

     

    من از این حرف ویرانگر چه طوفانی به دل دارم

     

    چه سرسختانه کوشیدم که گویم قسمتم این بود

     

    ستیزم را ببخش یا رب که با تقدیر دایم بود

     

    سر تسلیم فرود آرم خداوندا به درگاهت

     

    صلاح من تو میدانی نیم آگه به اسرارت.



    با کی صحبت کنم این لحظه ها با تو !

    تو چی میفهمی از قلبی که آشوبه

    من از اون لحظه ای که رفتی فهمیدم

    یه وقتایی خیانت کردنم خوبه

    یه وقتایی نباید خیلی تنها موند

    باید جای کسی که رفته رو پر کرد

    فقط موندم چجوری میشه قلبی رو

    که از عشقت پره غرق تنفر کرد

    تو میخوای من جدی باشم تو این روزا

    میفهمی داری این حرفو به کی میگی

    من از دیونگیمه که دوست دارم

    تومی فهمی به یه دیونه چی میگی

    ♫♫♫


    از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

    یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

     

    بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

    بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

     

    اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

    محشر الله الله است می دانی چرا؟

     

    یک بغل باران الله الصمد آورده ام

    نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

     

    راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

    راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

     

    از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

    فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

     

    از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

    انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

     

    از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

    باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

    با کی صحبت کنم این لحظه های تلخ

    چجوری کم کنم از بار این سختی

    یه حسی مانعم میشه بگم برگرد

    بمون پیشش اگه اینقدر خوشبختی


    آخرین ویرایش: شنبه 3 آذر 1397 01:21 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A جمعه 25 آبان 1397 12:43 ب.ظ نظرات ()


    بغضی دردها افریده شده اند

    تا در اعماق قلب انسانها پنهان شوند

    و تا قیامه قیامت کسی از ان خبردار نشود

    جز فردی که از ان رنج میبرد

    کاش هیچوخت این دردها نبودند

    به قدری دردناکن که راه را بر نفس ادمی میبندند

    ادمی را در اعماق خودش به زانو در میاورد

    و میگریاند

    چشمان را نم دار میکند

    اما...

    نمی دانند که کسی قادر به دیدن ان نیست

    چهره ادمی را خوشحال نشان میدهد

    طوری ک دیگران به حاله خوبت غبطه میخورند

    ولی...

    کسی نمیفهمد پشت این چهره روشن

    ایینه ای شکسته نهفته

    که اگر به ان نگاه کنی به اعماق بدبختی میرسی

    غرق میشوی

    دردمیکشی

    ولی هیچکس قادر به دیدن ان نیست

    .

    .

    .

    .

    شـک نـدارم سـفـره ی دلـم را ڪــﮧ وا ڪـنم هـمــ ﮧ سـیـر مــے شـونـد …! :)

    .

    .

    .


    ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
    از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
    امـا …. حقیقـت اینه که :
    از دست دادن ِ خــودمـون ،
    و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….
    گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !!


    .

    کجایی ببینی بهارت زمستون شد

    پرپر همچون گل های گلستون شد
    کجایی ببینی برف روی دلم نشست
     دورباره بغض رو با گریه شکست
    کجایی ببینی از ابر چشام داره می باره بارون
    دیگه لب هام مثه همیشه نمیشه خندون
    کجایی ببینی تو کوچه های تاریک یکی بی قراره
    ای کاش ببینی که آروم و قرار نداره
    کجایی ببینی روزهام چقدر سیاهه
    بیا ببین یه نفر چشم به راهه
    کجایی ببینی بهارت زمستون شده
    دوبا ره بغض توی گلو مهمون شده
    کجایی ببینی دستام مثه تابستون نیست
    دیگه چشام خونه ی بارون نیست
    کجایی ببینی شب هام چقدر بلنده
    بیا بشنو  صدای گریه هام چقدر بلنده
    کجایی ببینی موهام چقدر پریشونه
    بیا ببین عشقت از عشقش پشیمونه
    کجایی ببینی این نامه رو با خون نوشتم
    من این نامه رو از ته دل و جون نوشتم

    وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من دوتا فنجان چای هم دفن کنند!! شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید…
    بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش …
    همانهایی که بی اجازه واردشدند
    خودخواهانه قضاوت کردند
    بی مقدمه شکستند
    وبی خداحافظی رفتند!

    .

    .

    .

    زعشق. جز به صبوری. دگر گذاری نیست

    ازین نمد به سر هیچکس. کلاهی نیست

    چه حاصل ار بنوازد ترا زمانی چند؟

    که آخرش بجز از اشک و آه راهی نیست

    زعشق نامِ کسی جاودان نمی گردد

    برای عشق به روی زمین نگاری نیست

    خوشا کسی که درین آمدن نشد عاشق

    کسی نبوده . ندیدم. ره فراری نیست

    جهان به پا شده از درد و نابسامانی

    درین سراچه "رسا" هیچ آفتابی نیست


    خسته شدم بسکه زتو دَم زدم

    آتشِ سوزنده به جانم زدم

    نیستی و .من به تو وابسته ام

    زین همه بی مهری تو. خسته ام

    سوختم و .لب زلبم وا نشد

    عاشقی آن نیست .که رسوا نشد

    دفتر دل را بنوشتم به خون

    آخرِ خطش شده مُهر جنون

    خسته ام از اینهمه دلدادگی

    سوختم از اینهمه آوارگی

    میروم و .پیشه کنم راهِ نو

    کاش توانم بِکَنَم دل ز تو

    حیف ."رسا" .چشم به تو وا نمود

    بود و نبودش به تو وابسته بود

    .

    .

    .


    نه دلم قرار گیرد، نه سراغ یار گیرد

    نه خیالِ ترک مستی، نه ز رز شراب گیرد

    دلِ بینوای نادان ،نرود به کوی جانان

    برود به کوی رندان ،که ره سراب گیرد

    برم ازدلم شکایت، به چه کس کنم حکایت؟

    که بسوخت در نهایت؛ چه کنم که تاب گیرد؟

    نه گره گشاید از من، زند آتشم به خرمن

    بزند به سینه داغم ؛ که زتن کباب گیرد

    چه خیال خام کردم،که هوای کام کردم

    دل خویش طعمه کردم؛ که چنین عتاب گیرد؟

    ز"رسا" مَبَر تو نامی، که بسوختش تمامی

    نکند غمش نهانی،ره انتظار گیرد

    .


    .

    .

    یادت آید که چه گفتم باتو؟

    حرفهایم همه اش حرف دل است

    تو در آن لحظه  به من خندیدی

    رنگ رخساره ی زردم دیدی؟
     _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
    یادت آید که چه گفتم باتو؟

    من به دنبال تو چون ابر خیال

    همچو شبنم به میان چمنی

    به امید نگهی با سخنی
     _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
    یادت آید که چه گفتم باتو؟

    ای دریغا که ندیدم ثمری

    همه اش سوز دل مسکین بود

    همه اش ناله ی آهنگین بود
     _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
    یادت آید تو چه کردی بامن؟

    زهر خندی زدی و بگذشتی

    دل بیمار مرا بشکستی

    من ندانم که چرا بگسستی؟
     _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
    یادت آمد که دلم خونین بود؟

    زین سبب رنگ رخم  رنگین بود؟

    در خیالم که تو هم بی تابی

    غافل از اینکه شرابی نابی

    ولی افسوس نه یک رود

    تو یک مردابی
     _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
    یادت آمد که چه گفتم باتو؟

    گفتمت در همه شهر

    همچو من عاشق نیست

    پای بندِ دلِ حسرتکش نیست

    چون "رسا" یار مصیبت کش نیست
     _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_








    آخرین ویرایش: جمعه 25 آبان 1397 01:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A جمعه 18 آبان 1397 01:43 ب.ظ نظرات ()


    عاشق شده ام، حضرت معشوقه کجایی؟
    من "مولوی ام" ، "شمس"، اگر جلوه نمایی!

    "سعدی" نشوم تا درِ بستان دو چشم و،
    آغوش گلستان شده ات را نگشایی!

    "وحشی" شده ام تا ز تو جامی بستانم،
    جامی بستانم نه به شاهی، به گدایی!

    در مجلس خوبان، تو چه کردی که شنیدم،
    شرمنده ی لطفت شده صد "حاتم طایی"!

    ای شرب دهان تو مِی دولت عشاق،
    ای قند لبت نسخه ی "عطار و دوایی"!

    ای مردمک چشم تو منظومه ی شمسی،
    ای چشم تو آتشکده ی عهد هخایی!

    دیوانه شدم در طلبت بس که به دیوان،
    هی فال زدم، فال زدم، تا تو بیایی!

    "حافظ" خبری از تو ندارد که بگوید ،
    میترسم از این بی خبری، ماه رهایی!

    مانند پلنگی که نگاهش پی ماه است،
    من شهره ی شهرم به همین سر به هوایی!

    از من که دچارت شده ام یاد نکردی،
    در وقت سفر با غزل تلخ جدایی!

    "ای تیر غمت را دل عشاق نشانه"،
    ای منظر چشمان تو کشکول "بهایی"!

    با این همه تنهایی و رسوایی و دوری،
    "شاعر" شده ام تا که بگویم که خدایی!

    خال لب تو نقطه ی پرگار وجود است،
    اصلا تو خودت دایره ی قسمت مایی


    پایان سیاه داستان را چه کنم؟
    غمنامه ی مرگ قهرمان را چه کنم؟
    گیرم به کنایه ای زمستان هم رفت
    سرمای درون استخوان را چه کنم؟

    .
    .
    سرتاسر ماجرای بودن گند است
    تا زندگی ام به بند نافی بند است
    این منحنی عمیق ِ بر صورت من
    زخمی ست که نام دیگرش لبخند است

    .
    .
    این حجم وسیع بی گمان اعجاز است
    سرخ است و چقدر هم به ظاهر ناز است
    آماده ی قورت دادن دنیایی ست
    این زخم که مثل من دهانش باز است

    .
    .
    یک لنگه ی کفش در بیابان کافیست
    یک چتر شکسته زیر باران کافیست
    حالا که درون زندگی ذوب شدیم
    یک قبر برای هر دو تامان کافیست


    دلم زاره دلم زاره دلم زار

    خداوندا تو این دل را نگه دار

    خداوندا دلم زاره شفا ده

    رفیق این دل تنگم شفا ده

    دل من یک گلیست بی خار اما

    در این دنیا میان هرچه گل هست

    همه با خار اند و مردم آزار

    خداوندا کسی حرفم نداند

    تو دانی و تو دانی پس نگهدار

    خداوندا تو دانی حرف قلبم

    تو میدانی در این دنیای تاریک

    کسی گر قلب داشت ترکت نمیکرد

    نمیدانم خدا میدانی آیا

    به اطرافم همه کس میشود یافت

    ولی حیف از میان این همه جمع

    کسی قلبش با قلبم همزبان نیست

    خدایا من سوالی دارم از تو

    چرا مردم دگر هم را نبینند ؟

    چرا هر کس به اسم کارش حتی

    سراغی هم از یک مادر نگیرد ؟

    خدایا این بود دنیای شادت ؟

    همین بود بنده های صاف و سادت ؟

    در این دنیای فانی کس نداند

    خدایی هست که آن را آفریده

    اگر گویم خداوند ناظر توست

    به من گوید خدا را من نبینم

    اگر پروردگارت را نبینی

    دلیلی بر پرستش هم نبینی

    خداوندا نمیخواهم زمینت

    زمینی که تو را در آن نبینند

    ندانند آن خدای غایب اینجاست

    همینجا در همین قلب من و تو

    خداوندا در این دنیای ظالم

    اگرچه من نبودم بهتر بود

    اگر میشد زمین را انتخاب کرد

    اگر میشد خدایا بهتر بود



    به تو تقدیم ای عشقی که زخمت زخم کاری بود
    و بعد از سال ها هر شب برایم یادگاری بود

    به تو تقدیم این شعر پر از احساس تنهایی
    همین حسّی که می دانی مساوی با خماری بود

    اگر از حال من می پرسی آرام است احوالم
    فقط در خاطرت باشد میان ما قراری بود

    نمی دانم که یادت هست می بستم نگاهت را
    برایت شعر می خواندم برایم افتخاری بود

    به چشم تلخ قاجاریت و احساس خودم سوگند
    بدون بوسه ات هر شب مرور احتضاری بود

    نمی دانم چه نفرینی به جان عشق ما افتاد
    به چشم شور بد لعنت که آخر نابکاری بود

    هزاران بار می مردم که تا هر شب غزل باشم
    به بیتا بیت هر شعری که شرحش سوگواری بود

    و اکنون این منم تنها غزل نخ می کنم هر شب
    همان ماهی کوچک که دچارت روزگاری بود

    تو رفتی مانده ام اینجا به یادت شعر می بافم
    ولی هرگز نفهمیدم چرا رفتی..چه کاری بود..؟


    خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت ..
    در پناه قلب ویرانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    پشت پایت آب می ریزم نمی آیی ولی ..
    باز هم بر عهد و پیمانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    خوش به حالت می روی حتی نمی فهمی که مرگ ..
    می کند بعد از تو مهمانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    کاش در یادت نماند لحظه ی تلخ وداع ..
    گریه های توی ایوانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    خوبتر بودی تو از آنی که از آنم شوی ..
    عشق شورانگیز و شیطانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    اولش هم گفته بودی عاشقی کار تو نیست ..
    راستگوی نامسلمانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    عاشقی تقصیر من بود و گناهم بی کسی ..
    بی تو مردن گشت تاوانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    خواستم مال تو باشم این جسارت را ببخش ..
    لایق تبعید و زندانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    فکر می کردم محبت خار را گل می کند ..
    ساده بودم خوب می دانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    مثل یک مهتاب در شبهای دلگیر آمدی ..
    تا بتابی در خیابانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    لحظه ای تابیدی و رفتی شبیه بادها ..
    آه ، آهوی گریزانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    بعد از آن چایی که خوردی جای لبهای تو ماند ..
    مثل آتش روی فنجانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    بوسه ای بر جای لبهایت زدم آتش گرفت ..
    اشکهای مثل بارانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    می روم شاید که آرامم کند تابوت سرد ..
    بی تو از بودن پشیمانم خداحافظ رفیق ..
    ...
    خواب دیدم آمدی با ابن سیرین گفتمش ..
    گفت شمعی رو به پایانم خداحافظ رفیق
    ...
    تشنه لب از چشمه برگرداندی ام ای روزگار ..
    من در این دنیا نمی مانم خداحافظ رفیق ..

    آخرین ویرایش: جمعه 18 آبان 1397 02:01 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A پنجشنبه 17 آبان 1397 12:39 ب.ظ نظرات ()






    بی تو کوچه دلم تنگ و باریکه

    دنیام بی تو سرد و تاریکه

    بی تو من همچون کبوتری در قفس

    که مانده بی قرار و بی کس

    باز خدا داره تورو از من پس  میگیره

    باز غم و غصه داره نفس میگیره

    شب ها همیشه میایی تو خوابم

    روز ها همیشه بی تو بی تابم

    دیگه خسته شدم از این دوری

    دلم گرفته بد جوری

    گریه میکنم در شب های سرد تنهایی

    می پرسم از خدا که تو کجایی

    کجایی تا ببینی تنم چقدر خسته ست

    قلبم از دوری تو شکسته ست

    دلم میخواهد آن آهنگ صدایت

    دلم میخواهد تا ببیند آن چهره ماهت

    درسته راهمون خیلی دوره

    ولی دل من خیلی صبوره

    بیا که همچون شمع سوختم

    بیا که چشم به در دوختم

    ای مهدی، ای صاحب الزمان من

    ای تو یار مهربان من





    آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 آبان 1397 02:33 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A چهارشنبه 16 آبان 1397 06:03 ب.ظ نظرات ()
    روزی آمد،گفت : بی معرفت ، سنگدل ، بی احساس
    دوستت دارم
    خندیدم...
    فریادکشید که نخندباورکن
    لبخندزدم...
    ... اشک هایش جاری شد
    گفت به خداقسم...
    دلم لرزید
    زیرلب گفتم خدایا نام تورابرد
    ...به تواعتقاد دارد
    .امروز زیرلب گفتم خدایا:مراببخش
    اگر از ابتدایش باورش میکردم،نام توبه دروغ قسم خورده نمیشد...

    بعضے حرفا رو نمیشہ گُفت، بآید خورد..!

    ولے بعضے حرفا رو، نہ می شہ گفت، نہ میشہ خورد..!

    می مونہ سر دل!

    میشہ دل تنگ!

    میشہ بغض!

    میشہ سڪوت!

    میشہ همون وقتے ڪہ خودتم نمیدونے چہ مَرگِتہ....

    شاید قانون دنیا همین باشد :

    تو صاحب آرزویی هستی

    که شیرینی تعبیرش برای دیگریست ...

    رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
    اول اسم کسی ورد زبانم شده است 


    آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
    راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟


    اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
    پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟


    حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
    عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش 


    آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
    آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود


    اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
    و تماشاگه این خیل تماشا شده است

    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
    چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

    به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
    به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

    به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
    که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

    به همان زل زدن از فاصله دور به هم
    یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

    به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
    به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

    به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
    به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

    من اگر عاشقانه مینویسم.

    فقط مینویسم تا عشق، یاد قلبم بماند.

    ...در این ژرفای دل کندن ها...

    ...عادت ها و هوس ها...

    ...من فقط تمرین " آدم بودن " میکنم!...


    انسانها به میزان هویتشان عاشق میشوند

    هرچه میزان هویتشان عمیق تر،

    در عشقشان وفادارتر

    و به میزان کمبودهایشان آزارت می دهند!!!

    و به اندازه درکشان می فهمند!!!

    و به اندازه ی شعورشان

    به باورها و حرف هایشان عمل می کنند...


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 آبان 1397 06:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A سه شنبه 15 آبان 1397 11:06 ق.ظ نظرات ()

    آنان که زیبایی اندیشه دارند ....اندام زیبای خود را به نمایش نمیگذارند.


    ***

    کــاش تــوی ایــن جــاده یه تابلــو نصــب میکــردن 


    واســه دلخــوشــیم...!! 


    "" تــــــــو "" 


    دو کیــــلومــــتر...!


    ***


    : از دلــــتنــــگی چیزی شـنیــده ای???

    مثل این است که دســتت را با کــاغـذ بریده باشی!
    زخمی نمــیـــزند،
    خونی نمــیــریزد،
    ولــــی . . . .
    میــســوزاند؛

    "عجـــیـــــــب میـســـوزانـد"


    ***


    گــُذَشــتــه اے کـــه حآلـمـآن را گــرفــتــه اَسـت..



    آیــنــده اے کــه حآلـے بــَراے رســیــدنــش نــَداریــم



    و حـآلــے کــه حآلــمـآن را به هــَم مــی زنــد



    چــه زنــدگــے شــیــریــنــے !!!


    ***

    ☜مُـــخـَــــم
    جُمـــعَـــــس
    هَـمِـــه میـــگَن ↯
    تَعــطیــ✘ـلِـه



    اشک من جاری شد...

     جای تو خالی بود...

     جای تو...,


     عکس تو, در طاقچه ی کوچک قلبم خندید...


     شعر دلتنگی من, سخت گریست...




     &بیهوده ناگفته:

     "برف پاک کن خاطرات..."

     بیهوده جان میکند...

     "یادش..."

     این سوی شیشه است.......



     &وفادار ناگفته:


     باور کن خیلی حرف است...

     وفادار دست هایی باشی که...

     حتی یک بار هم لمسشان نکرده ای...
    ....


    گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری ،

    خیلی آرام ...

    تا رهایش کنی ؛


    شاپرک میان دستانت له می شود ...

    نیت ِ تو کجا

                   و سرنوشت او کجا ...


    ***


    زندگی چیست؟

     

     

     زندگی فرصت خندیدن دل

    زندگی گریه شوق

    از پی وصلت عشق

     

    زندگی گریه نوزادی است

    در لحظه زایش

    به زبان دل خویش

     

    زندگی غلغله جوشش آب

    داخل ظرف سماور

    به کنارش قوری

     

    زندگی تابش نوری است

    در صبحدم زایش خورشید

    که به رقص آوردش گرد و غبار

     

    زندگی شعله شمعی است

    که در ظلمت شب

    نور امید دهد خانه دل را

     

     

    زندگی شرشره آب روان

    چونکه بر سنگ خورد

    آیدش نغمه زیباش به گوش

     

    زندگی تیرگی ابر کبود

    مژده بارش باران زیاد

    بر تن شاخه افسرده ز باد

     

    زندگی لذت یک صبح قشنگ

    سیر در ساحل دریایی

    آرام بسی نیلی رنگ

    زندگی بارقه نور امید

    در پی یافتن راه شفا

    به مریضی که جوابش دادند

     

    زندگی آینه پاکیهاست

    زندگی آشتی شب پره هاست

     

    زندگی لحظه دیدار دو دوست

    بعد یک عمر، فراق

     

    زندگی پرزدن شاپرکهاست

    در سیاهی شبی پر کوکب

     

    زندگی غرش رعد در دل شب

    چکه آب ز سقفی چوبین

     

    زندگی نیل به رؤیایی دور

    در خیالی به نهایت مستور


    زندگی صفحه شطرنج دل است

    زندگی قدرت یک کیش رخ است

    تا که با لبخندی

    کندش مات ، شه نومیدی را...


    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 آبان 1397 12:41 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A پنجشنبه 3 آبان 1397 01:01 ب.ظ نظرات ()

    فکر میکردم پاییز که برسد خودت را می رسا نی

     

    فکر میکردم میدانی آدم هرچقدر هم که قوی باشد

     

    این غروبهای دلگیر را نمی تواند تنهایی سرکند...

     

    فکرمیکردم می دانی این شب زود شدن ها

     

    این ابرهای تیره در آسمان و باران های گاه وبی گاه...

     

    دمار از روزگار آدم تنها در می آورد


    فکر میکردم میدانی آدم،دلش وقت پاییز آنقدر کوچک میشود...

     

    که جا برای دلتنگی ندارد

     

    اگر دستی نداشته باشد برای گرفتن وگوشی برای شنیدن...

     

    غصه بیچاره اش میکند!

     

    فکرمیکردم میدانی اما...

     

    ...کاش میدانستی...

     

    ...کاش خودت رامی رساندی...


    یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی

     

    به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت

     

    به آدمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد

     

    به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته

     

    به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه...


    به چیزایی که حقت بود اما شد توقع

     

     زخم هایی که با نمک روزگار آغشته شد

     

    واحساسی که دیگران اشتباه می نامند

     

    و در آخر دنیایی که بهت پشت کرده

     

     باز هم انتهای دفترخاطرات خودت می مانی

     

    بازخم هایی که روزگار پشت هم میزنند

     

    که حتی سکوت هم دوای دردت نیست...



    ساعت شنی به من یاد داد باید خالی شوی تا پُرکنی


     تا پُرکنی کسی را،دلی را،چشمی را،گوشی را


    خالی کنی خودت را از نفرت تا پُرکنی کسی را از عشق


    خالی کنی دلی را از غم تا پُر کنی دلی را ازشادی


    خالی کنی چشمت را از کینه تا پُرشود چشمی از آرامش


    خالی کنی گوش هایت را از دروغ تا پُر کنی گوش هایی را


    از زمزمه های عاشقانه....


    مبادا اشتباه کنی


    مبادا خالی شوی به قیمت لبریزی دیگران...


    یادت باشد


    ساعت شنی روزی میچرخد واینبار...


    این تو هستی که پُر میشوی از آنچه خودت پُر کرده ای دیگران را....



    نیا باران، زمین جای قشنگی نیست،

     

    من ازجنس زمینم، خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است

     

    و دیدم عشـــق را در بسته های زرد و کوچک نسیه میدادند

     

    در اینجا  قدر مردم را به جـ ــو اندازه میگیرند

    همین امشب برای اعتراف به کلیسا میروم

     

    رودر روی علفهای روئیده بر دیوار قدیمی کلیسا می ایستم

     

    و همه ی گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم

     

    عــشــقم را - ســُـکـُوت خفته برلبانم را و آشـــوب درونم را

     

    که به شُکرانه ی عـشـقت بر سینه دارم ... همه را

     

    آریـــــ  ؛ همه و همه رااعتراف خواهم کرد

     

    تا باز برگردد لبخندی که به جرم عاشقی عمریست از لبانم پرکشیده است

     

    و اینجاست که: (( بـَخـشـُوده خـواهـَمْ شـُد بـه یـَقیـنْ ))

     

    ومن چه دلـــتنگم برای قهقه ی خندیدن ...


    مردها

    نمیدانم از کدام سیاره آمده اند

    اما از هرکجاکه آمده اند خوب است که هستند

     ته مایه بازوانشان امنیت است

     تن صدایشان بم است وآرامش میدهد

     ابهت دارند تا تکیه گاه شوند


     جنس قلبشان مخملیست

     آغوششان تمام ترس ها را بلداست حل کند

      جنسشان بیشتراز پیچیدگی صاف وسادگیست

    ولی نمیدانم چطور میگویند:وچطورممکن است که میگویند


    گاهی اوقات چیزی به اسم استراحت نیازاست


    یک استراحت طولانی...


    یک فکر آزاد...


    یک زندگی بدونه دغدغه...


    یک زندگی بدون حضور هرغریبه ی به ظاهرآشنایی که راحت وارزان


    می فروشد تورا و تمام خاطرات با توبودنش وخنده هایش را..


    گاهی نیازاست از هرچه هست دل بکنی وخودت رابه دست باد بسپاری


    گاهی اوقات یک نفس عمیق لازم است


    جایی دور...

    ولی


    هر آدمی که میرود یک روز

     

    یک جایی

     

    به یک هوایی برمیگردد

     

    همیشه یک چیز برای جا ماندن هست

     

    حتی یک خاطره....


    به حباب نگران لب یک رود قسم وبه کوتاهی آن لحظه

    شادی که گذشت


    غصه هم میگذرد


    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...


    لحظه ها عریانند


    به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز


    زندگی ذره کاهیست که کوهش کردیم


    زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم

     

    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار

    زنگی نیست بون دیدن یار


    زندگی نیست بجز عشق


    بجز حرف محبت به کسی


    ورنه هرخاروخسی


    زندگی کرده بسی

     

    زندگی تجربه تلخ فراوان دارد دوسه تا کوچه پس کوچه

      

    واندازه یک عمر بیابان دارد


    ما چه کردیم وچه خواهیم کرد در این فرصت کم....




    نازنینم امشب میخواهم اعتراف کنم هرآنچه که تا کنون نگفته ام را...


    می خواهم از تو بنویسم برای تو که در لحظه لحظه زندگی ام وجود داری…

     

    راستش را بخواهی اعتراف میکنم تمام خنده هایم برای وجود توست....

     

    و بی تو بودن جز چشمانی اشک بار مرا نسیبی نبود …

     

    تو هرلحظه در برابر چشمان منی و این در حالیست که فرسنگها از من دوری…

     

    تو با منی چون در قلب منی و من اعتراف میکنم

     

    قلبم را با کل دنیا به معاوضه نخواهم گذاشت …


    (( چون توووو آری توووو ))

     

    در آنی و من تنها تو را دوست دارم...

     

    و چه سبک بال گشته ام از شوق اعتراف عاشقانه امشبم ... 

     

    خدارا چه دیده ای شاید امشب پرواز کنم

    و این اخرین پرواز وتوشه ی سفرم باشد




    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 آبان 1397 01:40 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A شنبه 28 مهر 1397 12:23 ب.ظ نظرات ()
    ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم
    ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
    ما نیز چون نسیم سحر درحریم باغ
    روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
    ما هم به روزگار جوانی ز شور عشق
    عبرت فزای مردم فرزانه بوده ایم
    بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن!
    ما هم رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم!
    ای عاقلان به لذت دیوانگی قسم
    ماهم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم
    ======================
    خدا را شکر با هم شاد هستیم
    خراب هم ولی آباد هستیم
    زمستانی است فصل عشق، اما

    پر از دلگرمی این ماه  هستیم

    صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
    قصه دنیا به سر می آید و من نیستم

    یك نفر دلواپسم این پا و آن پا می كند
    كاری از من بلكه بر می آید و من نیستم

    بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان
    بوی یك یک یار می آید و من نیستم

    خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند
    نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

    در خیابان، در اتاقم، روی كاغذ، پشت میز
    شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

    بعد ها وقتی كه تنها خاطراتم مانده است
    عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

    هرچه من تا نبش كوچه می دویدم او نبود
    روزی آخر یك نفر می آید و من نیستم


                  زمان تصمیم میگیرد 


                  چه کسی را در زندگی‌ات 


                            ملاقات خواهی کرد


                                 قلبت تصمیم میگیرد 


                   چه کسی را
                              در زندگی‌ات میخواهی 


                                   ورفتارت تصمیم میگیرد 


              چه کسی در زندگی‌ات میماند


    آخرین ویرایش: شنبه 28 مهر 1397 01:33 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • GH A پنجشنبه 19 مهر 1397 12:46 ب.ظ نظرات ()
    ماندن همیشه خوب نیست …
    رفتن هم همیشه بد نیست …
    گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت …
    باید رفت تا بعضی چیزها بماند …
    اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت …
    اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند …
    گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد …
    مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور …
    و آنچه ماندنیست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند …
    رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی …
    و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی …
    برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند …

    رنج قرار نیست تو را غمگین کند، این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند.
    رنج قرار است تو را هشیارتر کند، چون انسانها زمانی هشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را فقط تحمل نکن، رنجت را درک کن، این فرصتی است براى بیداری، وقتی آگاه شوی بیچارگی ات تمام میشود.
    اگر که به جاى محبتی که به کسی کردید از او بی مهری دیده اید، مأیوس نشوید، چون برگشت آن محبت را از شخص دیگری، در زمان دیگری، در رابطه با موضوع دیگری خواهید گرفت.  شک نکنید این قانون کائنات است.

    *

    *

    *

    *

    عشق در لحظه پدید می آید،
    دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
    عشق معیارها را درهم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.
    عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست.
    عشق فوران می کند ، چون آتشفشان و شره می کند ،چون آبشاری عظیم، دوست داشتن، جاری می شود ،چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.
    عشق ویران کردن خویش است،
    دوست داشتن، ساختنی عظیم…!

    *

    *

    *

    *

    اشکال ما آدمهـــا این است که ؛
    هـــر کــدام به روش خــود یکدیگـــر را دوست داریـــم،
    گاهی ظالمــانه، گاهی خــودخواهــانه،
    گاهی مغــرورانه،گاهی مالکانه و نیز گاهی عمیقا” عاشقانه …
    و چقدر در راه و روشهای خود در نهایت دوست داشتن قلب یک دیگر را می شکنیم و احساس یکدیگر را جریحه دار میکنیم.
    وقتی پای رفتن پیش می آید تازه به این فکر می افتیم که کجای کار
    ما
    اشتباه بود! رفتن همیشه با یک خداحافظی اتفاق نمی افتــــد.
    گاهی رفتن در انبــوهی از مانــــدن و بــــودن است.!

    *

    *

    *

    *

    سکوت، چیزیست که از قلبت می‌آید ، نه از بیرون.
    سکوت، معنایش حرف نزدن و انجام ندادن چیزها نیست؛ سکوت معنایش این است که تو در درون بر آشفته نیستی. اگر که براستی ساکت باشی، آن‌ وقت بدون توجه به اینکه خود را در چه شرایطی بیابی، می‌توانی از سکوت لذت ببری. لحظاتی هست وقتی که فکر می‌کنی ساکت هستی و همه ی دور و بر ساکت است،
    اما حرف زدن در تمام وقت در درون سرت ادامه دارد.
    این سکوت نیست. تمرین این است که چگونه سکوت را در همه فعالیت‌هایی که انجام می‌دهی پیدا کنی.

    *

    *

    *

    برو و بگذار پیش از اینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند، خاطره ای پر حسرت شود …
    برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش …
    از شکستن سکوت آسانتر باشد … عشقت را بردار و برو … خوب برو … زیبا برو …

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مهر 1397 01:16 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 15 1 2 3 4 5 6 7 ...